به فدای لب عطشان حسین علیه السلام
ای یوســـف نیـــامــده پیــــراهنت کجــــاست؟
یعقــــوب را رهــــا مکــن، عطر تنت کجــاست؟
در ذره هـای خـــاک تــو را بوســـه می زنـــــم
پایت کجاست؟دست و سر و گردنت کجاست؟
در یکی از عملیاتهای تفحص که در آستانه میلاد پیامبر اکرم(ص) بود،
وقتی روی ارتفاعات قرار گرفتیم، به رسم معمول دست روی سینه گذاشتیم و گفتیم:
«السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی ابوالفضل العباس(ع) اخی الحسین(ع)»
کار را شروع کردیم. بعد از طی کاوش در چند تا از سنگرها، به نقطهای رسیدیم؛
پاکت بیل مکانیکی (دهانه بیل مکانیکی که زمین فرود میرود) بالا آمد؛ قبل از اینکه شهیدی را ببینم، شاهد جاری شدن آب زلال از داخل پاکت بیل روی زمین بودیم.
خیلی تعجب کردیم آنجا که چشمه آبی نبود، در آن سراشیبی هم نمیشد، آب نگهداری کرد؛ آب در حدی جریان داشت که تا رفتم،دوربین عکاسی بیاورم و از صحنه عکس بگیرم، این جریان آب ادامه داشت.
بیل مکانیکی را پایین آوردیم؛ دیدیم پاکت بیل مکانیکی به قمقمه آبی که روی کمر شهید بود، برخورد کرده و در این قمقمه باز شده بود؛
قمقمه مربوط به شهیدی بود که سال 61 در عملیات محرم به شهادت رسیده بود.
این قمقمه از سال 61 تا 91 که 30 سال و چند ماه میگذرد، سالم مانده بود؛ آبی زلال و پاک.
شهید را پایین گذاشتیم، وقتی مدارک او را بررسی کردیم، دیدیم نام آن شهید «ابوالفضل» است.
این نشانی بود که ما را به یاد مشک حضرت ابوالفضل(ع) میانداخت.
پی نوشت:
-به فدای لب عطشان حسین علیه السلام
-شادی ارواح طیبه شهدا حمد وصلوات..