حیاء مرد زن را به معراج می برد...

 

خیلی وقتها این موضوع را بنده نیز تجربه کرده ام...

برخلاف تصور عامه،اصولاً رعایت حجاب بیشتر به آقایان مربوط می شود تا خانمها!!!...

اگر یک خانم بدحجاب یا حتی بی حجاب در ارتباط میان فردی مشاهده کند که طرف مقابل نه تنها از این وضعیت خشنود نیست بلکه در رنج ظاهری است،مسلماً در رفتار و پوشش خود تجدید نظر می کند.به عبارت دیگر این مرد است که می تواند بخش اعظم حیاء را کنترل نماید.

مثال قابل توجه این قضیه دیدار خانم اشتون با آقای جلیلی در مذاکرات 5+1 بود.در اولین دیدار نوع برخورد  نماینده ایرانی،آقای جلیلی  به گونه ای بود که در دیدار بعدی خانم اشتون در یک عمل منحصر به فرد علاوه بر پوشش مناسب ،یک روسری به دور گردن خود پیچیده بود.

واینجاست که باید گفت :حیاء مرد زن را به معراج می برد...

 

تشنه ی ارباب

 

 

آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیه فرمودند: شبی خواب امیر کبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت شد؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم: چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه.

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم: چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد؛ سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم: میرزاتقی خان! دوتا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود.

از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین علیه السلام آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی، آب ننوشیدی؛ این هدیه ما در برزخ،باشد تا در قیامت جبران کنیم.


صلــی الله علیــک یا اباعبــدالله الحسیــن(علیـه السـلام)

بلدوزر سوار

هزار تا مهندس که بنایی می سازند ، یک عمله می تواند با یک بلدوزر آن را خراب کند . الان {در کارهای فرهنگی}یک مهندس هم نداریم ولی هزاران عمله بلدوزر سوار داریم!!

 استاد امجد

گنجشک و زنبور

 

 

حضرت آیت الله ناصری از قول حاج آقا معین شیرازی که از یک کشاورز شنیده بود می فرمودند:زمانی که کار کشاورزیمان تمام شد، گندمها را پهن کرده بودیم تا هر کس سهم خودش را ببرد،در همین موقع که مشغول استراحت بودیم،یک زنبور آمد و یک دانه گندم را برد، و چندین بار این کار را تکرار کرد، تا اینکه ما کنجکاو شدیم ببینیم این زنبور گندمها را کجا می برد.دنبال زنبور رفتیم،دیدیم زنبور گندمها را میان دیوار خرابی که در آن یک گنجشک نابینایی است می برد و گنجشک با شنیدن صدای زنبور، دهانش را باز می کند زنبور هم گندم را در دهان او می گذارد.


به اعماق دریا و در بطن سنگ           دهد روزی کرم را بی درنگ
             
رساننده ی رزق گنجشک کور         پدیدآور ظلمت و نار و نور