نام این زن را به خاطر بسپاریم...

نام اين زن را به خاطر بسپاريد:
فرنگيس حيدر پور شيرزن كرمانشاهي


همه آنهايي كه سفري به كرمانشاه داشته اند، وبراي اولين بار مجسمه زن تبر به دست را كه در يكي از ميادين اين شهر قرار گرفته، را ديده اند از خود مي پرسند كه اين زن كيست و مگر چه كرده كه تنديس او را اينچنين نصب كرده اند.

«فرنگيس حيدرپور» متولد سال ۴۱ از روستاي «گور سفيد» گيلانغربي است كه در جريان جنگ تحميلي با رشادت و شجاعت خود حماسه اي را آفريد كه بر اثر آن به شيرزن ايران شهرت يافت.

ماجراي فرنگيس به روزهاي آشفته حالي دختر جواني برمي گردد كه هنوز رخت عزاي برادر شهيدش را به تن داشت كه خبر شهادت اعضاي خانواده اش را در حادثه اصابت گلوله توپ دشمن به اتومبيل حاملشان مي شنود.....
ادامه نوشته

تـــــــــیر خـــــــــــلاص

 

عملیات رمضان بود. نیرو ها خط بصره را شکسته بودند. زخمی و خونین افتاده بودم؛ شهدا نیز در کنارم و چند زخمی دیگر تشنگی را فریاد می کردند. غربتی بود سنگین؛ نه از ترس و هراسِ این که باز بارِ دیگر زخمی یا کشته شویم. شهدا که شهید شده بودند و ما چند نفر هم زخمی.... 

ادامه نوشته

شهیدی از دیار فرنگ

یادی از بسیجی شهید فرانسوی


در گلستان شهدای انقلاب، گل های کمیابی هستند که تنها با تفحص فراوان به چشم می آیند. شهید کمال کورسل نیز از آن گلهاست که با نفس حق باغبان انقلاب اسلامی، در گلستان اسلام رویید و در معرکه دفاع مقدس پرپر شد.

 


یک نفر بود مثل آدم های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. "ژوان" دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد. ...

ادامه نوشته

برای امام نقی

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد..............

گویا هنوز کل یوم عاشورا ست و اینترنت عرصه ی ارض کرببلاست...و این ندای امام حق هنوز به گوش می رسد ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی...

آنان که حق را برنمی تابند به خیال خود که با فروکردن نیزه در حنجر آفتاب قادرند صلای حقیقت را خاموش سازند لیکن زهی خیال محال...

شاید اگر تا دیروز شیعه، از جلوه های غربت امام علی النقی پیشوای دهم خویش غافل بود،امروز با هتاکی ناپاک زادگان تاریخ خود را تواب و لثارات می بیند.

آری خورشید تابان امام نقی ،هر روز درخشان و تابنده تر است و این تاریخ است که نشان خواهد داد جایگاه پسر مرجانه کجا خواهد بود و پسر فاطمه کجا!...

در قفس اینترنت، شیر کلمات به دست و پای امام هادی افتاده است. قصه امروز نیست. از متوکل به این طرف، خلفا با هم، حریف سومین ابالحسن نمی شوند....

آقای خامنه‌ای! بگویید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند

در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲، زمانی آیت الله خامنه‌ای، رییس جمهور وقت، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری، واقع در خیابان پاستور خارج می‌شد، در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه سر و صدایی شد که از‌‌ همان نزدیکی شنیده می‌شد.

 صدا از طرف محافظ‌ها بود که چند تایشان دور کسی حلقه زده بودند و چیز‌هایی می‌گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می‌زد: «آقای رییس جمهور! آقای خامنه‌ای! من باید شما را ببینم». رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی‌دانم حاج آقا! موندم چطور تا اینجا تونسته بیاد جلو. ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: «حاج آقا شما وایسید، من می‌رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش، آن‌ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: .......

بقیه در ادامه مطالب

ادامه نوشته

تحقیر بزرگ

 

صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان ایرانی در تلوزیون عراق گفت:

به هر خلبان ایرانی که به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود- حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد

...

و 150 دقیقه بعد از مصاحبه صدام،  عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند.

با این عملیات جواب گستاخی صدام داده شد و در حقیقت خود صدام تحقیر شد .

غروب همان روز خبرنگار رادیو بی بی سی اعلام کرد:

- من امروز با آقای صدام حسین رئیس جمهور عراق، مصاحبه داشتم و ایشان با اطمینان خاطر از دفاع قدرتمند هوایی خود در راه محافظت از نیروگاه ها، تاسیسات و دیگر منابع اقتصادی عراق در برابر حملات و تهاجم خلبانان ایرانی سخن می گفت. ولی من هنوز مصاحبه او را تنظیم نکرده بودم که نیروی هوایی ایران نیروگاه بصره را منهدم کرد. اینک جنوب عراق در خاموشی فرو رفته و چراغ قوه در بازارهای عراق بسیار نایاب و گران شده است چون با توجه به خسارات وارد به نیروگاه، تا چند روز آینده برق وصل نخواهد شد.

سپس این خبرنگار با لبخندی تمسخر آمیز گفت:

- البته هنوز فرصتی پیش نیامده که من از صدام حسین سوال کنم چگونه جایزه خلبانان ایرانی را تحویل خواهند داد.

--------------------------------

پی نوشت: سال 80 در زمان حکومت رژیم بعث سفری به کشور عراق داشتم.نکته قابل توجه میزان نفرت شدید صدام از شهید عباس دوران بود.او مجسمه خود را در یکی از میادین بغداد بر روی لاشه هواپیمای شهید دوران ساخته بود تا به خیال واهی خود انتقام تحقیر را بگیرد.زهی خیال باطل.....

بچه های روستا

عادت داشتند با هم بروند منطقه ؛ بچه های یک روستا بودند . اول عملیات ، فرمانده شان که یک سپاهی بود از اهالی همان روستا، شهید شد . همه شان پکر بودند . می گفتند شرمشان می آید بدون حسن برگردند روستا .
   همان شب بچه ها را برای ماموریت دیگر فرستادند خط . هیچ کدامشان برنگشتند .

 دیگر شرمنده ی اهالی روستایشان نبودند. ............. 

 

مکاشفه شیطانی

استاد علی اكبر مهدی پور در كتاب اجساد جاویدان به نقل از آیت الله حاج سیّد موسی زرآبادی می نویسد:

در روزهائی كه در قزوین امام جماعت بودم مدّتی به سیر و سلوك پرداختم، و به قدری پیش رفتم كه پرده ها از جلو چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، وقتی كه در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در كوچه و خیابان می دیدم. روزی به من گفته شد: حال كه به این مقام رسیده ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یك راه دارد، و آن ترك اعمال ظاهری است !!!.

مرحوم زرآبادی می فرماید: گفتم: این اعمال ظاهری با دلائل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است، من هرگز تا زنده ام آنها را ترك نخواهم كرد".

گفته شد : در این صورت همة آنچه به شما داده شده، از شما سلب خواهد شد

گفتم:به جهنّم

از همان لحظه آن حالت از من سلب شد و یك فرد عادی شدم، دیگر از آن كشف و شهود خبری نبود.

در آن هنگام متوجّه شدم كه شیطان از این اعمال ظاهری ما با آنهمه نقصی كه دارد، شدیداً در رنج و عذاب است.

و لذا تصمیم گرفتم كه با تمام قدرت به اعمال مستحبی روی بیاورم و در حدّ توان چیزی از مستحبات را ترك نكنم.

از فضل پروردگار در پرتو التزام به شرع مبین حالاتی به من دست داد، كه حالات پیشین در برابر آن ناچیز بود

برای سید مجید

عطش بود و آتش،لبت جوی خون

تو و آن نفربر که شد واژه گون

مجید کلوشادی ای یار رعنای من

تمام تنت زخون لاله گون

بیاد شهید سیدمجید کلوشادی(نفر پنجم-نشسته-از راست)

انشاا... قیامت میهمانش باشم.