جوراب های بهشتی!

جوراب های پاره پاره ام را که دیده بود ،یک جفت جوراب تمیز پشمی را که مادرش برایش بافته و فرستاده بود،آورد و با اصرار گفت :« این ها را بپوش!»
جوراب ها را پوشیدم و پرسیدم : « خوب ، به جای اینها چه بهت بدم ، یه چیزی ازمن بخواه!»داشتم با خودم فکر می کردم چه دارم که بهش بدم ! سرش را پایین انداخت و گفت : اتفاقا" خودم هم می خواستم بگم ، روم نمی شد . »
گفتم : « بگو ! »
گفت : « اگه رفتی و شهید شدی ، ما را هم ببر ، یادت نره ... »
این حرف سید مهدی حسینی تکانم داد . گفتم : « خدایا ، این کجاست و ما کجا ! »
مسئول دیده بانی واحد بود .
در حلبچه پرواز کرد .
پی نوشت:
- مرحوم دولابی می فرمود:اگر به یک فقیر بی چیز با بی احترامی پول زیادي بدهی و به طرفش پرت کنی،به تو می گوید پولت را بردار و براي پدرت مجلس ختم بگیر. همه بزرگ و بزرگ زاده اندو نزد خدا عزیزند، لذا توهین و تحقیر را تحمل نمی کنند.
خداوند تو را بزرگ آفر یده است . تو عزیزي، از دیگري طلب عزّت نکن. عزّت درنفس خودت است.











