نحن ابناء الخمینی

علامه مجلسى از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه

پيغمبر اكرم (ص) فرمود :

در طرف راست عرش خدا, قومى از ما بر منابرى از نور قرار دارند كه چهره هاى آنان از نور است لباسهايشان از نور است بگونه اى كه چهره هاى نورانى آنان, چشم ناظران را فرو مى پوشاند
ابوبكر گفت:
اى رسول خدا اينان چه كسانى هستند؟ پيامبر ساكت ماند
آنگاه زبير همان سوال را كرد و پيامبر خدا سكوت كرد
سپس عبدالرحمن سوال را تكرار كرد و باز هم آن حضرت سخنى نگفت.
سپس على عليه السلام پرسيد اى رسول خدا آنها كسيتند؟
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود:
آنها قومى هستند كه به وسيله ((روح الله)) بين آنها پيوند محبت برقرار مى شود بدون آن كه نسبتهاى خانوادگى و منافع مادى و امور دنيوى در اين محبت و پيوند نقشى داشته باشد
اينان شيعيان تواند و تو امام آنها هستى اى على (عليه السلام)

بحار الانوار علامه مجلسى, ج65, ص139چاپ موسسه الوفإ بيروت

پی نوشت:

- حدود15 سال پیش و در دوران خفقان رژیم بعث در خیابانهای بغداد و روی تمام دیوارها تصاویر منحوس صدام نصب شده بود،یادم هست که وقتی درمنزل یکی از شیعیان مخفیانه  عکسی کوچک از حضرت آقا را به صاحب خانه هدیه دادم با اضطراب و ترسی عمیق هدیه ام را بوسید و نگاهی به چپ و راست خود کرد و فقط آهی کشید!

-من اعتراف می کنم که آن روزها باور نمی کردم روزگاری برسد که مردانی بر خیابانهای عراق وسوریه گام بگذارند در حالی که روی جامه هایشان نحن ابناء الخمینی درج شده باشد.براستی که جاء الحق و زهق الباطل را به چشمان خود دیدیم.

-یکی از دوستان روی کوله اش تمثال رهبر معظم انقلاب را زده بود.پشت سرش که گام بر می داشتم می دیدم زائرین بحرینی،پاکستانی،لبنانی و... دستی روی عکس کشیده و می بوسند.

-راه قدس از کربلا می گذرد و ما اکنون پشت دروازه های قدس هستیم.من حالا یقین دارم که فرزندان خمینی در کوچه های بیت المقدس گام خواهند برداشت.به زودی!

حکایت عشق...

قصه ما ،حکایت کلاف نخ و بازار یوسف فروشان مصر نیست...

حکایت گندم ری و تنها شدن امام عشق نیست...

حکایت ،حکایت طوعه است.

حکایت دیاریست که پیرزنی دارد که کیسه برنج آدم برای دارایی اش هنوز جا دارد...

حکایت دستهای چروکیده ایست که تمثال امام خویش را در قلب خود جا داده است...

حکایت یک آسمان عشق است.یک آسمان دلدادگی...

وچه خوش گفته اند وصف العشق نصف العشق...

افتخار ما

ما افتخار می‌کنیم که امام راحل به مرگ طبیعی رحلت فرمودند و شهید نشدند
خون شهیدان ما نشان داد ما اهل کوفه نیستیم که علی تنها بماند...

کعبه

حضرت زهرا سلام الله علیه فرمود:

مَثَل امام، مانند کعبه است. مردم باید در اطراف آن طواف کنند نه آن که دور مردم طواف نمایند

بنویس ۱۹ اما بخوان ۲۰!

شهر من در استقبال از ولی امرت سنگ تمام گذاشتی!

پس بر پلاکت بنویس ۱۹ اما بخوان ۲۰!

بخاطر نشستن بعضی آقایان

در استقبال از تو عزیز زهرا(س) دست و پای بیش از سیصدتن از عزیزانمان خرد شد تا خم به ابروی رهبرمان نیاید.

تصویر تو را در اتاقم نصب نکردم تا مبادا وقتی از سر خستگی پایم را دراز می کنم بی ادبی به ساحت پاک شما باشد.

یادم هست پیرمردی از ساعت ها قبل از حضور شما با اینکه در انتهای سالن نشسته بود،مودبانه و دوزانو نشسته بود و در پایان مراسم عزیزانش زیر بازوی اورا گرفتند تا حرکت کند.

ذره ذره وجودمان را وقف اسلام و رهبرمان می نماییم،فقط محض اطلاع آقایان!

همچنان تیغ در گلو دارد

 

 

ماه می‌تابد از خمِ کوچه، چهره‌ای دائم‌الوضو دارد

پینه بر دست‌هاش و نعلینش اثر وصله و رفو دارد

مرد تنهاست، مرد غمگین است، کمرش از فراق خم شده است

ساغر شادی‌اش اگر خالی‌ست، بادة غم سبو سبو دارد

ضربان صدای او جاری‌ست: با یتیمی به خنده مشغول است

سر تقیسم سهم بیت‌المال با صحابه بگو مگو دارد

باز امروز بغض نخلستان تا به سرحد انفجار رسید

باز امشب ـ به استناد کمیل ـ ماه با چاه گفتگو دارد

کاه‌گل‌های کوچه مرطوبند، اشک دیوار را در آورده‌ست

نالة خانم جوانی که هرچه دارد علی از او دارد:

«ـ از دو دستش طناب بگشایید، مبریدش به مسلخ بیعت

دیگر او را کشان‌کشان مبرید، ایهاالناس! آبرو دارد...»

گرچه در بند غربت، از این شیر گرگ‌های مدینه می‌ترسند

ذوالفقارش هنوز برّان است، شورِ «حتّی تُقاتِلوا» دارد

حبّ مولا نتیجة سحر است، باش تا صبح دولتش بدمد

آن صنوبر دلی که می‌باید پیش او سرو سر فرود آرد
...
چارده قرن بعد خیلی‌ها دم از او می‌زنند، اما مرد

همچنان خار بر دو چشمش هست، همچنان تیغ در گلو دارد.

یکی از نکات بارز دیدار حضرت آقا با پدر سه شهید رضوان مدنی:

آقا چفیه پدر شهدا را گرفتند و به چشمها و صورتشان مالیدند و فرمودند:

ما باید خودمان را با چفیه ی شما متبرک کنیم و بعد چفیه را پس دادند.

 

کرمانشاه قبله است

غصه نخور شهر من!

 ديگر بين خراسان وکربلا گرفتار نيستي!

براي خودت حرم شده اي...

قنوت آقا

 

انسانهای بزرگ را باید از نکات کوچک زندگیشان شناخت.

دیروز نماز ظهر را در دیدار نخبگان میهمان آقا بودیم.همیشه دلخوش به نمازی بودم که نجوای عارفانه امامم را در قنوت بشنوم.

اما اینبار آقا قنوتی بست به کوتاهی یک صلوات!

آری سید ما آنقدر آگاه است که به هوای علمای اهل سنت(که نمازشان قنوت ندارد) قنوتش را آنقدر کوتاه گرفت که به ذکر صلواتی هم نمی رسید.

 

گل بهاری

گل باغ بهار

نوگلٍ باخی و همراز ِ وَهاری چَوَگَم
روشنای ِ دل ِ اِی عاشق ِ زاری چَوَگَم


دَس نَکیشِم وَ تو اَر خار ِ تو تا دیده بــِچو
مِ قَسَه ی نَیرم اگر چَوِم دراری چَوَگَم

دانلود پوستر سایز اصلی

مردم در نظام جمهوری اسلامی

در جواب یک سوال مانده ام؟

 

شنیدم BBC گفته که جمعیت روز استقبال از تهران اومدن!

آخرش من ندونستم این جمعیت شهرستانهاست که تو راهپیمایی ها به تهران میرن یا تهرانی ها هستند که به شهرستانها میرن؟!

ضمناً برادران و خواهران بی بی سی عنایت داشته باشند که صدای اعتراض ما رو به دنیا برسونند چون مسئولین به تهرانی ها ساندیس میدن اما اینجا دریغ از یه جرعه آب ...!!!

 ‌‌‌‌‌

کلیپ شادمانی

شادمانی 

پایتخت ایران

تا اطلاع ثانوی، تهران پایتخت نیست.

پایتخت آنجایی است که رهبر آنجا نفس می کشد.

زین پس کرمانشاه پایتخت ایران است...

سفینه نجات

کلاف و یوسفم را هر دو در بازار گم کرده ام

گل زهراییم را در همین گلزار گم کرده ام

آقای عزیزم دیرآمدی ولی قشنگ آمدی،دیرآمدی اما چشمان یعقوب صفتمان را شفا بخشیدی.کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست...

سفینه نجات توست که ما را پناه است...

جانم فدای رهبر

ساعت هفت و بیست دقیقه است که رسیدیم به میدون آزادی.کلی ناامید شدم! آخه با وجود این موج جمعیت من میتونم توفیق زیارت آقا رو داشته باشم.بههمه رفقام میگفتم ماشاالله برای این جمعیت!  اما راستش من  از روی حسادت تو دلم میگفتم خدایا با این همه رقیب برای دیدن آقا چیکار کنم! رفتم بین بچه ها و یه پیشانی بندی گرفتم  و به پیشانی ام بستم.بعد روبه دوستام کردم و گفتم چی نوشته :یکی گفت خامنه ای رهبر منم سریع اونو از پیشونیم باز کردم و رفتم یکی دیگه گرفتم که روش نوشته بود:جانم فدای رهبر!

لحظه های پر اضطراب انتظار

ساعت سه و نیم شب بود که رسیدم خونه،خیلی خسته بودم اما اضطراب و استرس امانم نمی داد.آیا آقا میاد؟؟ عجب انتظار طاقت فرسایی...

طاقتم نگرفت با بچه ها تماس گرفتم دیدم همه بیدارند و مضطرب تر از من!گفتیم بریم مزار شهدا شاید اونجا آروم بشیم و شاید آقا اول بیان اونجا...وقتی اونجا رسیدیم دیدیم به به! همه اینجا جمعند...گویا هیچکس خواب و خوراک نداره.مثل مرغ سرکنده این طرف و اون طرف می پریدیم.

ساعت7صبح:از میدان شهدا به سمت میدان آزادی در حرکتیم عجب جمعیتی یاد روز عاشورا افتادم چند روز قبل یکی از بچه ها از پرسیده بود آیا همه مردم میان؟!آخه اونا تو سفرهای برخی مسئولین رغبت زیادی برای اومدن نداشتن که من پاسخ دادم یادته اون روزی که ضریح سیدالشهدا رو که قرار بود از کرمانشاه به سمت عراق بگذرونند چی شد.انگار یه قایق کوچیک میون دریای جمعیت بود...

هنوز ساعت 7 صبحه که تمام کوچه ها و خیابونهای فرعی از سیل جمعیت لبریز شده.پسر فاطمه داره میاد!

خلوت انس

خلوت انس

محسن مومنی شریف

9 تیر 1388

اشاره :
قرار بود روزنامه همشهری به مناسبت بیستمین سالگرد رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، ویژه نامه ای منتشر كند كه احتمالاً به علت حوادث اخیر ناشی از انتخابات ریاست جمهوری، آن زمان منتشر نشد و معلوم هم نیست كه كی منتشر شود. بنده این مطلب را برای آن ویژه نامه نوشته بودم كه اینك تقدیم شما می شود، امید آنكه مقبول افتد!

ادامه نوشته