شهیدی از جنس باران...

روز آخر نگاهی به صورتم انداخت و گفت از خدا خواسته ام  یک بار به جای سیدالشهدا علیه السلام ،یک بار به جای حضرت عباس علیه السلام ،یک بار به جای علی اکبر علیه السلام ،یک بار به جای حضرت قاسم علیه السلام و... شهید شوم.

....

دومین روز بهار بود و عملیات کربلای 5 ، شده بود راننده لندکروز حامل بنزین وهواپیمای عراقی شاید نقش حرمله را بازی می کرد .هواپیما چرخی زد و راکت را به سمت لندکروز پرتاب کرد.راکت هواپیما و تانکر بنزین چنان شعله هایی را برافروخته بود  که از آن پیکر نحیف حسن مشتی خاکستر بجا ماند...

روز تشییع پیکرش آسمان هم گریه می کرد. خدا باران را برای پیشواز میهمانش فرستاده بود.

 پی نوشت:

-شادی روح پرفتوح شهید حاج حسن نظری حمد و صلوات

- حاج حسن آنقدر غریب است که بارها تلاش کردیم در سالروز شهادتش بزرگداشتی برپا کنیم اما جز در همان سال که محرم و نوروز مصادف شدند این امر محقق نشد.

از نیل تا غزه!

بنی اسرائیل نمیداند
که اگر تمام کودکان فلسطین را هم بکشد
باز هم مادری فرزندش را در سبد خواهد گذاشت
و خدا او را بزرگ خواهد کرد
آنقدر بزرگ که کاخ فرعونیان را فرو ریزد..!

پی نوشت:

-سگ ها شش توله می زایند، بلکه هم بیشتر؛ اما گوسفندان یک یا دو بره فقط... ولی می بینی که اراده خداوند بر این قرار گرفته که سگ های نجس العین به چشم نیایند و حلال ها بیش از همه، همه جا باشند...
حالا سگها و گرگها سینه ی بره های معصوم را بدرند...
فلسطین تمام نمی شود.

- ای کاش بعضی ها سلاحشان و جانشان را به جای برادر کشی به سمت دشمن نشانه میرفتند!

طنین نازنین حاج احمد

 

روز میــلاد امـام رضــــــا (ع) درجه ســـرتیپ دومــــی را گـرفت. 
همــه مــــا خـــوشحال شــــدیم امـا خـودش این طـــــور نبــود.
یکی از دوستان پانزده روز قبل از پرواز آخر او برایمان تعریف کرد 
که حــــــــاج احمــــد با حســـــرت به کــــارت نگاه کرد و گـفت:
«درجــه ســــــرتیپی را گــرفتم و به شهـــــــادت نرســـــیدم».

پی نوشت:

- برای پیگیری موضوعی اداری با یکی از همکارانم تماس گرفتم.در این اوضاع واحوال برایم قابل باور نبود.صدای پیشواز موبایل بیانات حاج احمد بود.وقتی گوشی را برداشت همه موضوعات برای چند لحظه ازخاطرم رفت وفقط گفتم کاش گوشی را برنمی داشتی...چندروزبعد تا اتاقم آمد.از وضعیت وخیم شیمیایی پدرش میگفت و مسخره کردن دوستان برای پیشواز همراهش!مجبورشده بود صدای حاج احمدرا حذف کند.میگفت تو تنها کسی بودی که صدای حاج احمد رو شناختی و برایت با ارزش بوده.

-هدیه به روح ملکوتی سردار رشیداسلام حاج احمد کاظمی حمد و صلوات

-درحرم آقا امام رضا (ع) برای همه شما دوستان و عزیزانم دعا کردم.

- دلم نیامد بیانات حاج احمد رو ننویسم:برادرا حیفه از ما که وارد اون دنیا بشیم و صف شهدا جلوی ما نباشن حیفه بر ما واقعا حیفه ، هیچ دنیا برا ما برادرا قانع کننده نیست ، نمی‌دونم چرا ما موندیم من خودم واقعا خیلی فکر میکنم چرا ؟ نمی‌دونم فقط اینو می‌دونم در آزمایش بسیار سهمگینی قرار گرفته ام بعد از شهدا ولی احساس می‌کنم اینو به شما می‌گم در این حسینیه حضرت فاطمه زهرا (س) که شهدا هستند واقعا با تمامی‌وجود احساس می‌کنم که شهدا هستند و با ما هستند .

احساس مهربانی...


هي نگوييد التماس دعا من خودم کوله باري از دردم
ميروم پيش ضامن آهو تا مگر رو سفيد بر گردم
السلام عليک يا باران السلام عليک يا خورشيد!
آمدم تا به گرمي لطفت قوتي گيرد اين دل سردم
آه اي آشناي پرواز بال هر چه کبوتر عاشق
در هواي زيارتت مولا مدتي ميشود که شبگردم!
هي کبوتر خريدم و آقا نامه ام را به بالها بستم
به شما که بهار آييني ،از:مني که تکيده و زردم
خوش به حال تمام آنها که زائرت مي شوند آقا جان!
من که بين تمام زائرات روسياهم،سياه،بد کردم
تو ولي ضامن غريباني ضامن آهويي که مشهور است
خواب ديدم شبي کبوتر وار در حريم تو پر در آوردم
گر چه بستم دخيل قلبم را بر ضريح مبارکت مولا!
نه!شفا از شما نمي خواهم ، آرزومند جرعهاي دردم
السلام عليک يا باران، السلام عليک يا خورشيد!
نذربال کبوترت اين بار ، گريه هاي شبانه آوردم

 

پی نوشت:

-به لطف توسل به شهید چراغچی،قسمت شد و چهارده شب میهمان امام رئوفم و نائب الزیاره شما عزیزانم...

-برای کسی که دلسوخته امام مجتبی است دیوارهای این حرم هر کدام یک روضه است...

-خدا لطف کرد و به سختی این مطلب را بارگذاری نمودم.انشاالله این شب ها حقیر و چند طفل مریض را از دعای خود فراموش نفرمایید...