شهیدی از جنس باران...
روز آخر نگاهی به صورتم انداخت و گفت از خدا خواسته ام یک بار به جای سیدالشهدا علیه السلام ،یک بار به جای حضرت عباس علیه السلام ،یک بار به جای علی اکبر علیه السلام ،یک بار به جای حضرت قاسم علیه السلام و... شهید شوم.
....
دومین روز بهار بود و عملیات کربلای 5 ، شده بود راننده لندکروز حامل بنزین وهواپیمای عراقی شاید نقش حرمله را بازی می کرد .هواپیما چرخی زد و راکت را به سمت لندکروز پرتاب کرد.راکت هواپیما و تانکر بنزین چنان شعله هایی را برافروخته بود که از آن پیکر نحیف حسن مشتی خاکستر بجا ماند...
روز تشییع پیکرش آسمان هم گریه می کرد. خدا باران را برای پیشواز میهمانش فرستاده بود.
پی نوشت:
-شادی روح پرفتوح شهید حاج حسن نظری حمد و صلوات
- حاج حسن آنقدر غریب است که بارها تلاش کردیم در سالروز شهادتش بزرگداشتی برپا کنیم اما جز در همان سال که محرم و نوروز مصادف شدند این امر محقق نشد.

