روی خاکریز نشسته بود و همین طور که به افق خیره شده بود چشم هایش پر از اشک بود.

گفتم: وحید ! داری گریه میکنی؟ چیه دلت برای همسرت تنگ شده؟

گفت: نه خیالم از اون بابت راحته. گفتم پس برای چی اینقدر ناراحتی؟

گفت آخه من این جوان ها رو از محل آوردم اینجا، اگه یه وقت بلایی سرشان بیاید چه جوری تو صورت مادرهاشون نگاه کنم؟!

.

.

دوازده نفر از محل ما رفته بودند.

از آن دوازده نفر که امضای فرمانده وحید پای برگه اعزامشون بود اولین کسی که شهید شد و جنازه اش روی دست اهالی محل تشییع شد ،پاسدار شهید امیر وحید ایرانفرد بود.

شرمنده مادران محل نشد ولی همه را شرمنده خودش کرد.چون از بچه های اطلاعات عملیات بود، دشمن او را شناسایی کرده بود و تک تیرانداز زده بود وسط پیشانیش...

پی نوشت:

- رفقا و عزیزان لطفاْ برای نیروی زیر دستتان احساس تعهد کنید!نگویید برو .بلکه بگویید بیا!لطفا گاهی اگر نمی توانیم از شرمندگی شان در بیاییم خودمان را تنبیه کنیم!(حداقل یکساعت بازداشت بر روی سجاده)

-شادی روح شهید امیروحید ایرانفرد حمد وصلوات

-شادی روح دوست عزیزم پاسدار رشید اسلام عبدالوحید مرادی هم حمد و صلوات...

-شهیدان امیروحید و عبدالوحید شرمنده که عکسی از شما نداشتم و این تصویر زیبا را تزیینی گذاشتم.