ستاره درخشان

شهید صیاد شیرازی می فرمود: زمانی که در کرمانشاه خدمت می کردم، یک روز، دو نفر وقت گرفتند و آمدند به ملاقات من. هر دوی آنها هم کرمانشاهی بودند.
گفتند که فلانی ما متوجه شده ایم که شما متدینید، خیلی به اسلام علاقه دارید و نماز می خوانید.اجازه می دهید که ما شبها برای این سربازها و درجه دارها یک ساعت، دو ساعتی جلسه معارف اسلامی بگذاریم؟ ما مطالعاتی داریم.
گفتم:" خوب است.منتهی اگر ضد اطلاعات بفهمد حساب ما را می رسد! زیاد نگویید و فقط داخل گروهان باشید".
در عرض یک ماه که اینها کار کردند، تمام آتش بار ما نماز خوان شدند.
آن هم فقط با یکی دو ساعت کلاس معارف اسلامی!یکی از آن دو نفر شهید سید محمد سعید جعفری بود...
پی نوشت:
با یـادت ای سپیده چه شبها که داشتیم /در باغت ای امید چه گلها که کاشتیم
زادیــم با ولای تــــو مــردیــم با غمـــت/میــراث آرزو به جــــوانــــــان گــذاشتیــــــم