دلم هوای عباس (ع) کرده!

اومدگفت:خیلی دلم گرفته.روضه میخونی؟شاید دیگه فرصت نباشه!
گفتم!برو شب عملیاته!خیلی کار دارم!
رفت و با دوستش برگشت! اصرار که فقط چند دقیقه!
سه تایی نشستیم
گفتم:چه روضه ای؟
... گفت:دلم هوای عباس (ع) کرده!
منم شروع کردم!
ای اهل حرم میر علمدار نیامد.علمدار نیامد!
سقای حرم سید و سالار نیامد.علمدار نیامد!
کلی وقت با همین دو بیت گریه کردند. رهاشون کردم به حال خودشون!
عملیات با رمز یا ابالفضل العباس شروع شد...
بیسیم زدم وضعیتشو بپرسم
گفتند:
چند لحظه قبل شهید شد با دست بریده...
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 8:54 توسط آزادی
|