به بهانه دیدار قاطع رئیس جمهور با سفیر جدید انگلستان

سفیر شوروی باید تحقیر شود.

محسن مومنی شریف

 

در صفحه ۳۲۶ کتاب در کمین گل سرخ اشاره ای است به برخورد وزیر سپاه با سفیر شوروی. بعضی از خوانندگان این کتاب در برخوردهایشان با نویسنده گلایه داشتند چرا این ماجرا را به اجمال برگزار کرده ای و گذشته ای؟
امروز به بهانه سالروز آزاد سازی خرمشهر این خاطره را تقدیم شما می کنم. اما پیش از آن باید اشاره کنم که بنده حدود بیست و شش سال پیش، نخستین بار در جبهه این ماجرا را شنیدیم ولی در حساب و کتاب عقل محتاط آن قدر غیر ممکن بود که گمان کردم شایعه است. از سوی دیگر آن قدر کارهای خارق عادت در جبهه و انقلاب دیده بودیم که نمی شد بالکل آن را رد کرد. تا این که وقتی داشتم در کمین گل سرخ را می نوشتم به زمانی رسیدم که فکر کردم اگر همچین اتفاقی افتاده باشد بی ربط به آن نیست لذا توسط آقای دکتر مجتبی رحماندوست از آقای محسن رفیقدوست وزیر وقت سپاه و عامل این خاطره، وقت گرفتیم و همراه آقای دکتر رفتیم پیشش. او ضمن تأیید اصل ماجرا، آن را برایمان یک بار دیگر تعریف کرد که در روایت من این می شود که می خوانید

ادامه نوشته

تو یکی از شبهای قدر که از هیئت بیرون می اومدم چند لحظه مشغول صحبت با پسر بچه۷ساله یتیمی که با دایی اش اومده بود شدم. می گفت من یه آرزویی داشتم پس چرا خدا آرزوم رو برآورده نکرده و به قول خودمون حاجت روا نشدم؟. بهتر که باهاش صحبت کردم می گفت که از خدا یه لاک پشت خواسته! هرچند اولش کمی خندیدم اما با اندکی تامل دیدم آرزوهای خودم هم دست کمی از لاکپشت اون کودک نداره.

گاهی اصرار به خواسته هایی می کنیم که در مقابل نعمتهایی که قراره بگیریم ناچیز و خنده داره!

خدایا ! تو خود آنچه را که به صلاحم است تقدیر قرار ده و هرآنچه برایم انقطاع است از من دورگردان!

تقدیم به شهید دکتر مطاع نوروزنژاد

اکنون که ۵سال از شهادت غریبانه تو با سرفه های خونینت می گذرد می خواهم از تو بگویم

 

از آن روزی که از هیکل تنومند تو جز پیکری رنجور نمانده بود و آن روزها از امام زمانت می گفتی.بهترین وصف تورا سید شهیدان اهل قلم در مستند رضا گفت. او نمی دانست که شاید دوباره تو و او هردو باهم میهمان خوان نعیم سالار شهیدان باشید. 

برنامه روایت فتح مجموعه پاتک روز چهارم

دوشنبه بیست و دوم دی ماه، صبح زود، در كنار دژ اول‌
...
مأموریت دسته‌ی یك از گردانِ... مشخص شده است: زدن خاكریز در یك محور تازه، نزدیكي‌های پاسگاه شلمچه. قرار است كه ما نیز به همراه آنان برویم. هیچ راهی برای آنكه از آینده باخبر شویم و بدانیم كه چه در انتظار ماست وجود ندارد. پس ای نفس، بر خدا توكل كن و صبر داشته باش! همه چیز از جانب اوست كه مي‌رسد و اینچنین، هر چه باشد، نعمت است.

معطی نوروزنژاد، دانشجوی سال سوم كشاورزی، دانشگاه باختران، بي‌سیم‌چی... تركشی كه آن روز بر تن او نشست و جای زخمی كه بر پیكرش باقی مانده، سند افتخار او در پیشگاه رسول الله است. او بعد از یك دوره مداوای كوتاه در بیمارستان شریعتی، اكنون در یكی از روستاهای اسلام‌آباد زندگی مي‌كند.

اینجاست كه باید ما را شناخت و رمز پیروزی ما را دریافت. وقتی زخم تركش بر تن او نشست، گفت: یا مهدی، یا مهدی، و بعد چیزی نگذشت كه بر درد غلبه كرد. با كمال آرامش به دوربین نگاه كرد و خندید. خنده‌ای كه بیش از هر چیز پشت دشمن را مي‌شكند. امیدواریم برادر نوروزنژاد اكنون در آن روستای دور اسلام‌آباد و یا شاید در جبهه‌های نبرد، هر جا كه هست، پای تلویزیون باشد و در این تصویرها با همان سادگی و تواضع همیشگی، خاطرات خویش را تماشا كند.

نماز او کجا و نماز من کجا

عکس زیر رو دوست گرامی ام حاج حسین عباسی زمان اذان صبح گرفته بود و با اجازه ایشان برای شما هم اونو گذاشتم . راستش خیلی حرف برای گفتن داشتم که دیدم خود عکس از من گویاتره!

فقط شعر دوست شاعر و کارگرم میثم سلیمی رو تقدیم می کنم.

من کارگرم!نوشته ام یا مهدی(عج)

خون شد جگرم نوشته ام یامهدی(عج)

پس کی به سراغمان می آیی؟

 من کارگرم!نوشته ام یا مهدی(عج)

قابل توجه عزیزان پایتخت نشین!

 

چندی پیش در خبرها شنیدید که با رسیدن کمی گرد و غبار تهران سه روز تعطیلی اعلام کردند.

این ذرات در مناطق مرزی غرب کشور دارای غلظت بیشتری است که قابل تامل فراوان است.

فیلم زیر رو که یکی از بچه ها تو منطقه عملیاتی سومار(نفت شهر) گرفته با پسوند 3gp براتون گذاشتم دانلود کنید و بعدش ببینید هنوز هم کسانی هستندکه تو منطقه دارن ذره ذره قربانی می شن که ...!

از اینجا دانلود کنید(حجمش1.2مگابایت)

ماه میهمانی خدا  یا ماه ...

 

چند روز قبل از فرارسیدن ماه رمضان بود که بحث ها درباره ساعات کاری روبه داغی گذاشت، از هر اتاقی که رد می شدی نظرات مختلف همکاران در رابطه با نوع تعیین ساعت کار به اطلاع می رسید.من هم همچون رهگذری که از کنار بساط جورواجور دستفروشان می گذرد،نظاره گر گفتمانشان بودم و البته در حال تفکر و تعجب!تا اینکه برای انجام  ماموریت درون شهری به پارکینگ اداره مراجعت نمودم و...

ادامه نوشته